خواجه نظام الملك الطوسي

271

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

موبد پارس برپاى خاست ، گفت « مردى كه او سخن از خدا و آتش گويد و آتش در فرمان او باشد من جواب او ندارم و سپر بيو كندم از آن كس كه او چيزى تواند كرد كه من نتوانم كرد و عاجز باشم ، من رفتم و بيش از اين دليرى نتوانم كرد . » و راست برفت و راه پارس گرفت . و قباد از بارگاه برخاست و مزدك بآتشكده شد كه هفت روز خدمت آتش كند و مردمان بخانه‌هاى خويش شدند و كسانى « 1 » كه در مذهب شده بودند اعتقادشان در او محكم‌تر شد و خرّم باز گشتند . 19 - و چون شب درآمد قباد نوشيروان را بخواند و گفت « موبد برفت و مرا به تو حوالت كرده است كه برداشتن اين مذهب را تو كفايت باشى . اكنون تدبير اين كار چيست ؟ » نوشيروان گفت « اگر خدايگان اين شغل ببنده بگذارد و اين سخن با هيچ كس نسگالد الا با بنده تدبير اين كار بواجب بر دست گيرد و بسر برد چنان كه تخم مزدك و مزدكيان از جهان بريده گردد . » قباد گفت « من اين سرّ جز با تو نخواهم گفت و از ميان من و تو بيرون نشود . » پس نوشيروان گفت « بدان كه موبد عجز خويش برملا بنمود و بجانب پارس شد ، مزدك و مزدكيان سخت خرم شدند و قوىدل گشتند و گفتند « 2 » « هرچه بعد از اين ما بر ايشان سگاليم روا شود . » و مزدك را كشتن آسان است . اكنون تبع او بسيار شده است ، چون او را بكشيم مزدكيان بگريزند و در جهان پراكنند و مردم را دعوت كنند و كوه‌هاى محكم بدست آرند [ 121 a ] و ما را و مملكت ما را كار دهند . ما را سگالشى بايد كرد چنان كه يك تن از ايشان جان از شمشير ما نبرد و همه نيست و هلاك گردند . » قباد گفت « چون مىبينى روشن اين كار ؟ »

--> ( 1 ) - كسانى CK : كسى را P - : N ( 2 ) - و كفتند N : در جوال مااند K : در جوال مزدك‌اند C : در جوال بماندند كه P